رشيد الدين فضل الله همدانى

26

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى )

بيرون آمدند و مصافها بياراستند . فخر الدّوله بر ميسرهء لشكر خراسان مقابل على كامه افتاد كه لشكركش مؤيّد الدّوله بود ، و به يك حمله او را از جاى برگرفت ، و هزيمت او به استرآباد رسيد . لشكر خراسان در مساعدت تقصير و توانى نمودند . فوجى از ديلم بر سپاه خراسان عطفه كردند و همه را طعمهء تيغ ساختند ، و در قلب ابو العباس تاش ابو سعيد شبيبى بود با طايفه‌اى از لشكر خوارزم . از ديالم خلقى را هلاك كردند روز چهارشنبه از رمضان سنهء احدى و سبعين و ثلثمايه مؤيّد الدّوله با جمهور لشكر از شهر جرجان بيرون آمد و بر لشكر خراسان زد ، [ . . . حسام الدّوله و فخر الدّوله در قلب بايستادند و ثبات عظيم نمودند تا معظم سپاه متفرّق شد ، و شب نزديك رسيد ، و دشمن قوى و چيره دست آمد ] . فخر الدّوله چون ديد كه خصم استيلا يافت پشت فرا داد و ذخاير و خزاين باز گذاشتند ، و تا نيشابور رسيدند ، هيچ‌جاى امكان مقام نيافتند . و كيفيّت حال به حضرت بخارا انها كردند ، و از واقعهء منكر خبر دادند ؛ و صاحب اسمعيل بن عبّاد مبشّران به اقطار و امصار ممالك دوانيد و به اطراف و اعطاف جهان فتح‌نامه‌ها روان كرد ، و شعراى عصر وصف اين حال اختراع و افتراع كردند . ابو الحسين عتبى لشكرها به مرو جمع كرد . خواست كه به نفس خويش به تدارك آن خلل قيام نمايد . او را كارد زدند و خون او بر خاك ريختند ، و وزارت بر او ختم شد ، و ديگر ملك خراسان مثل او وزيرى نديد . و حسام الدّوله تاش و شمس المعالى قابوس و فخر الدّوله در نيشابور به انتظار وصول او چشم به راه مىداشتند ، و بر اميد تقويت و انجاد و معونت و امداد او روزگار مىگذاشتند . ناگاه خبر آن رزيّت مقلق و آوازهء آن مصيبت محرق برسيد ، و كار ايشان در دست مراد شكست ، از حضرت بخارا حسام الدّوله تاش را باز خواندند تا تلافى آن خلل و تدارك آن زلل كند ، و وزارت بر ابو الحسن مزنى تقرير افتاد . نطاق او از اعتناق آن منصب تنگ آمد .